!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ایناش. این ساراس. همین خانم محترم که با لباس رنگی پنگی نشسته دم کلاس نقاشی و حافظ میخونه. با این قیافه عحیب غریب که معلوم نیست از چی ناراحته. اصلا ناراحته؟ یا خجالت کشیده؟ یا داره زیرلبی میخنده؟ شایدم داره فکر میکنه الآن باید چه حالتی داشته باشه. ولی باور کنین اگه از خودش بپرسین چه مرگته نمیدونه.
نه بابا! نگا به این قیافه مظلومش نکنین. کارش همینه. میشینه اونجا با یه لبخند ملیح به ملت نگاه میکنه... فک میکنی داره میگه:‌ چه مردمان نیکویی! ولی بعد... خیلی شیک و مجلسی میاد اینجا پدرشونو در میاره. خلاصه که تا میشه خودتونو دور نگه دارین. رحم نمیکنه.

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

اولین غزلم!

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۳ ق.ظ

دیشب برای قاصدک‌هایم دعا کردم

 از شعرهایم هرچه را جز تو، جدا کردم

شب بود...اما روز شد انگار! وقتی که،

در بین ظلمات شبم فکر تو را کردم

نورت به دستانم امید جاودان بخشید 

خورشید را با چشم‌هایم آشنا کردم

آنقدر من را از خودت لبریز کردی که

 تنها ردیف شعرهایم را «خدا» کردم

آماده ام! من را دخیل آرزوها کن! 

«من قاصدک‌های خیالم را رها کردم...»*



 

 

 *مصرعی که تو مسابقه شعر داده بودن.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۴
سارا

شعر

نظرات  (۳)

زیبا بود
موفق باشید

لحظه هاتون پر انرژی مثبت
موفق باشید
به به بسی حظ بردم سارا خانم گل..
حس میکنم شعرات خیلی عمیق تر شدن..هی تند تند شعر بذار من هم تند تند کیف کنم..
مایه افتخاری خانم...
پاسخ:
واااااای!
مرررررسی!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی