!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ایناش. این ساراس. همین خانم محترم که با لباس کار رنگی نشسته دم کلاس نقاشی و حافظ میخونه. با این قیافه که معلوم نیست از چی ناراحته. اصلا ناراحته؟ یا خجالت کشیده؟ یا داره زیرلبی میخنده؟ شایدم داره فکر میکنه الآن باید چه حالتی داشته باشه. ولی باور کنین اگه از خودش بپرسین چه مرگته نمیدونه.
نه بابا! نگا به این قیافه مظلومش نکنین. کارش همینه. میشینه اونجا با یه لبخند ملیح به ملت نگاه میکنه... فک میکنی داره میگه:‌ چه مردمان نیکویی! ولی بعد... خیلی شیک و مجلسی میاد اینجا پدرشونو در میاره. خلاصه که تا میشه خودتونو دور نگه دارین. رحم نمیکنه.

دوستان خوب! من هیچ جا تعهدی ندادم که مفید بنویسم. ما را به حال خود بگذارید و بگذرید. :)

https://t.me/sara_derhami
saraderhami@gmail.com


آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

بعضی معلما از بچه ها میترسن...برای پنهان کردن ترسشون داد میزنن.

بعضی معلما از نظر خودشون فقط «معلمن» ...ولی از بچه ها بپرسی میگن یه تیکه جواهر.

بعضی معلما اصرار دارن که «دوست شما» هستن...اگه بودن اینهمه تکرار نمی کردن.

بعضی معلما  فقط خود زنی میکنن...ما بهشون میگیم صبور.

بعضی معلما قرار بوده بداخلاق باشن...ولی هی یادشون میره.

بعضی معلما خیلی مورد نفرت واقع میشن...به عنوان وظیفه انسانی سعی میکنم دوستشون داشته باشم.

بعضی معلما فکر می کنن خیلی نرمالن... ولی باید نظر بچه ها رو پرسید.



دانش آموز خوب اونیه که  سر همه کلاسا عشق ببینه و عشق.

و پشت سر همین حرفا رو بزنه.


  • سارا

هنرستان

۱۹
مهر
قیافشونو یه جوووووری میکنن...با کلی ابراز تعجب و نگرانی و فحش...

هنرستان؟!

خب...آره. یعنی اینقد وحشتناکه؟

آخه دوستان. انصاف داشته باشین. راهی برا آدم نمیمونه! ماشالا انقد استعدادام داره فوران میکنه نمیدونم چه رشته ای انتخاب کنم.
همین چند روز پیش...تک گرفتم! آره کاملا جدی...تک! فکر کن هنوز چهارده سالمه! صبر نکردم لااقل برم دبیرستان بعدش...تک! آبروم جلو خانم رفت! خجالت کشیدم به مامانم بگم! سر امتحان داشت اشکم در میومد!
خب...این که از ریاضی!
علوم؟ از اول دبستان تا کنون تنها درسیه که به معنای حقیقی کلمه «همواره» نمیذاره نگامو از رو ساعت بردارم! یه ساعتش قد دو روز میگذره. حالمو دگرکون میکنه اصلا!
رشته انسانی واقعا انسانی تر از بقیس. ولی مشکل اینجاست که من ادبیات تاریخ جغرافیا و هر چیز حفظی دیگه رو دوست دارم منتها نه وقتی قرار نباشه حفظش کنم! فقط خوندنش خش بید! 
هنرستان هم که جای تنبلاس. اصلا رقابتی وجود نداره سطح بچه ها پایینه ترغیب نمیشی که تلاش کنی برای کنکور به مشکل برمیخوری.

خب. گزینه دیگه ای نداریم. 
من که انگاری باید برم تو افق محو شم. 
شما هم برین دبیرستان هی ترغیبتون کنن.



پ.ن: الهی بترکی بیان که یه آیکون نداری.
  • سارا
...پاییزم اومد...
چرا پاییز که میشه همه اینقد غرغر می کنن؟!
من که خیلی شادم! والا! 
فقط حوصله نوشتن ندارم. اینقد احساسات آدم زود میگذرن که احساس می کنه نوشتنشون الکیه. یعنی دقیقه به دقیقه فازم عوض میشه! ولی اشکال نداره...بالاخره از ده تا پست یکیش که پست از آب در میاد؟ نه؟
اصن به نظر من وقتی زیادی خل و دیوونه میشی باید بنویسی. که به قول شعبانعلی* نوشتن برای فراموش نکردن نیست، برای فراموش کردنه!

نظرم ندین!
میخوام واسه دل خودم بنویسم! D:




و پاییزم
مبارک.

*آقای مهندس شعبانعلی!
ما توی خونه اینطوری صداش می کنیم!
  • سارا