!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ایناش. این ساراس. همین خانم محترم که با لباس رنگی پنگی نشسته دم کلاس نقاشی و حافظ میخونه. با این قیافه عحیب غریب که معلوم نیست از چی ناراحته. اصلا ناراحته؟ یا خجالت کشیده؟ یا داره زیرلبی میخنده؟ شایدم داره فکر میکنه الآن باید چه حالتی داشته باشه. ولی باور کنین اگه از خودش بپرسین چه مرگته نمیدونه.
نه بابا! نگا به این قیافه مظلومش نکنین. کارش همینه. میشینه اونجا با یه لبخند ملیح به ملت نگاه میکنه... فک میکنی داره میگه:‌ چه مردمان نیکویی! ولی بعد... خیلی شیک و مجلسی میاد اینجا پدرشونو در میاره. خلاصه که تا میشه خودتونو دور نگه دارین. رحم نمیکنه.

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

چندی پیش یه مطلب خیلی جالبی توی متمم خونده بودم در مورد خرس آبی، مقاوم ترین موجود جهان. یعنی فکر کنین وقتی یه مطلبی در مورد حیوانات بتونه منو به وجد بیاره دیگه چه چیز فوق العاده ایه!

خلاصه که جوگیر شدم و گفتم حالا که درس علوممونم در مورد جانورانه ورداریم اینو ببریم سر کلاس نکنه یه نمره ای هم گرفتیم!

البته فکر می کردم الآن خانم میگه وقت نداریم...واسه همینم متنشو سریع قرو قاطی کپی کردم ریختم رو فلش فقط واسه این که هی به خودم نگم «پشت گوش انداز»!  ولی خانم یهو قبول کرد گفت برین با مسئول کامپیوتر(ندا) آمادش کنین. پنج دقیقه بیشتر نشه ها! 

ووی!

اون متن چپندر چاپو که کسی نمیتونست بخونه. گفتم ندا باید تو جیکی ثانیه از این پاوروینت بسازیم! فکر کنین چه صحنه جالبی بود! خانم سر کلاس داشت درس می داد، من و ندا هم با لپ تاپ داغون مدرسه ور می رفتیم...

بعد بیست دقیقه رفتم به خانم گفتم بیاین آماده شد. البته معلمای ما کلا هیچ درکی از تکنولوژی ندارن وگرنه حتما ازم میپرسید که اینهمه وقت تو کارگاه کامپیوتر چی کار می کردی!

خلاصه بچه ها اومدن و پاورپوینتو گذاشتیم به اضافه ی یه فیلم انگلیسی که حرکت خرس آبی رو نشون میداد. بچه ها هم خیلی براشون جالب بود. البته بگذریم که انگلیسی بودن فیلم یه خورده ضد حال بود ولی به هر حال چیزی از ارزشهای خرس آبی کم نمیکرد!

این وسط دوست عزیزی هم که تو کلاس ما معرف حضور همه هستن، و البته نورچشمی معلما فرمودن: آخه این چه ربطی به درس ما داشت؟

بابا مربوط! 

بله...گذشت و  خانم هم کوچکترین شوقی از خودش نشون نداد و سه شنبه بعدی رسید و ما سر کلاس علوم نشسته بودیم... یه دفعه همون دوست عزیز، فرمودن که خانم میشه ما جلسه بعد یه فیلمی در مورد خرس ها بیاریم؟

_ همون خرسی که این دادرس...دهقان...درهمی...کی بود، آورده بود؟ اون خیلی جالب نبود. 

_نه خانم تو خود کتابه. کاملا مربوط به درسمونه.

.....

بعله...

خودت جالب نیستی! تهی از شعورِ بی معنی! (ببینین دارم با ادب میشم!)  

آخه واقعا جالب چیه؟ جالب کلاس این معلمه که در برابر بچه ها تنها سلاحش نمرس؟ جالب اون دوست خودشیرینمونه که با واو به واو حفظ کردن کتاب میشه عزیز دل و نور دیده؟! ایشش....

البته الآن که فکر می کنم میبینم از اونجایی که بنده خیلی حساس تشریف دارم باید بیشتر از دستش ناراحت می شدم ... ولی نشدم.

 آخه بعضی وقتا دیگه آدم نمی دونه چی بگه. کسی که آدما رو با دال اول فامیلشون میشناسه، واقعا چیزی برای از دست دادن نداره .... بیشتر دلم واسش سوخت

ولی خداییش موجود خیلی جالبیه. خرس آبی رو میگم!  وقت کردین بخونین در موردش.


اینم پاورپوینت هول هولکی ما. (همون مطالب متممه البته!)

و توی آپارات هم فیلم زیاد بود در موردش.

 

پ.ن: تریپ پند و اندرز برندارینا تو رو خدا! گوشم پره!


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۰۹
سارا

نمیگم خیلی منظم شدم...

ولی همین حدشم عجیب حال میده!



جالبه همیشه هم اونی که آخر کار میمونه و دورش خط میکشم علومه! :((

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۱۱
سارا

سلام...

خیلی صبر کردم یه خورده از عید بگذره نکنه ذوقم شکوفا شد اومدم یه تبریک خوشگلی گفتم...شعری...عکسی...نچ! خبری نشد! حالا بعد از نه روز خیلی معمولی از اونجایی که عذاب وجدان پست نذاشتن گرفتم، دست از پا دراز تر...اومدم بگم...

عید...

همینجوری معمولی

مبارک!


پ.ن: میگم وقت کردین یه دعایی هم بکنین من یه ذره تو سال جدید نظم و برنامه ریزی حالیم شه! خیلی وقته نمیره تو کتم!

سالی که گذشت بهترین سال زندگیم بود، امیدوارم آخر سال آینده هم همینو بگم... :))

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۰۲
سارا