!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ایناش. این ساراس. همین خانم محترم که با لباس رنگی پنگی نشسته دم کلاس نقاشی و حافظ میخونه. با این قیافه عحیب غریب که معلوم نیست از چی ناراحته. اصلا ناراحته؟ یا خجالت کشیده؟ یا داره زیرلبی میخنده؟ شایدم داره فکر میکنه الآن باید چه حالتی داشته باشه. ولی باور کنین اگه از خودش بپرسین چه مرگته نمیدونه.
نه بابا! نگا به این قیافه مظلومش نکنین. کارش همینه. میشینه اونجا با یه لبخند ملیح به ملت نگاه میکنه... فک میکنی داره میگه:‌ چه مردمان نیکویی! ولی بعد... خیلی شیک و مجلسی میاد اینجا پدرشونو در میاره. خلاصه که تا میشه خودتونو دور نگه دارین. رحم نمیکنه.

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «من» ثبت شده است

سلامی چو بوی عنبر آورد...!
...در پی داغون شدن بلاگفا ما اومدیم یه سه چار هفته ای تریپ وفا گرفتیم...بعد دیدیم نه این بلاگفا حالا حالاها واسه ما وبلاگ بشو نیس. این شد که بند و بساطو جمع کردیم اومدیم تو بیان. 
البته اینم بگم بلاگفا خیلی خیلی بهتر بود! ولی اینجا دنج تره...
خب...
پس میریم که شروع کنیم...


عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است         چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد! :)


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۱
سارا