!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ای نوجوان، آهسته ران

!من...سارام

ایناش. این ساراس. همین خانم محترم که با لباس کار رنگی نشسته دم کلاس نقاشی و حافظ میخونه. با این قیافه که معلوم نیست از چی ناراحته. اصلا ناراحته؟ یا خجالت کشیده؟ یا داره زیرلبی میخنده؟ شایدم داره فکر میکنه الآن باید چه حالتی داشته باشه. ولی باور کنین اگه از خودش بپرسین چه مرگته نمیدونه.
نه بابا! نگا به این قیافه مظلومش نکنین. کارش همینه. میشینه اونجا با یه لبخند ملیح به ملت نگاه میکنه... فک میکنی داره میگه:‌ چه مردمان نیکویی! ولی بعد... خیلی شیک و مجلسی میاد اینجا پدرشونو در میاره. خلاصه که تا میشه خودتونو دور نگه دارین. رحم نمیکنه.

- دوستان خوب! من هیچ جا تعهدی ندادم که مفید بنویسم. ما را به حال خود بگذارید و بگذرید. :)

-کانال تلگرام: sara_derhami@

- saraderhami@gmail.com


آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

لحظه‌ای که شبیه همیم

جمعه, ۲ فروردين ۱۳۹۸، ۱۱:۴۳ ق.ظ

جدای از اتفاقات سیاسی و باقی قضایا، برای من یکی خیلی سخت گذشت. خیلی خیلی. اما خب، اگه قرار باشه این بخش از کتاب زندگیمو حذف کنم، به هیچ وجه این کارو نمیکنم. چون پر از چیزای خیلی جدید بود که بدون اونا این کتاب قطعا کسل‌کننده خواهد شد. در واقع  به نظرم همین چشیدن چیزای جدید و همین پریدن در دریاهای ناشناخته بود که باعث این درد کشیدن ها و (به جون خودم!) رشد کردن ها شد. که اگه اینطوری باشه با جون و دل همه سختی‌ها رو میپذیرم. احساسم اینه که امسال خیلی بزرگ شدم و این میتونه نشونه خوبی باشه برای این که سال آینده خیلی خیلی خوب خواهد بود.

اگه قرار باشه سالی که نکوست، از بهارش پیدا باشه. امسال من سخت غیرقابل پیش بینی و پرفراز و نشیب خواهد بود! یه هفته قبل از عید، نوسانات به اوج خودشون رسیده بودن. احساس میکردم بازیچه احساساتم شدم! اونا یه تغییر کوچولو میکردن من از اوج زندگی تا قعر مرگ میرفتم. و هر چی جلوتر میرفت این بالا و پایینها شدیدتر میشدن. 

هشت ساعت مونده به عید داشتم با اینترنت لعنتی خونه مامان‌بزرگم ور میرفتم که پست بذارم. آخرشم وصل نشد.

هفت ساعت مونده به عید هی آویزون مامانم میشدم و میگفتم: حوصلم سر رفتههههه

شیش ساعت مونده به عید یهو زد به سرم. با داداشم و دختردایی هشت سالم شروع کردیم رقصیدن.

پنج ساعت مونده به عید به خودم گفتم امسال باید تو پیمان‌نامه بنویسم که دیگه وقتشه این بازی جذاب "ببینم کی بیشتر منو دوس نداره" رو بذارم کنار. اصلا این مدل ذهنی باید عوض بشه. ما همه شاخه‌های یک درختیم. 

چهار ساعت مونده به عید یهو از اتاق اومدم بیرون دیدم همه نشستن دور سفره دارن غذا میخورن. چند لحظه مات و مبهوت نگا کردم. ولی بعد یاد پیمان جدیدم افتادم و سعی کردم که اهمیت ندم. خو یادشون رفته. نه که کلا خیلی حضور پررنگی داری، انتظار داری بودن و نبودنتم فرق کنه!

سه ساعت مونده به عید رفتم خونه و سعی کردم بخوابم.

خوابم میومد ولی خوابم نبرد.

دو ساعت مونده به عید فال حافظ گرفتم: 

جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

هلال عید در ابروی یار باید دید

با این که کلا با این نوشته های زیر شعر حافظ حال نمیکنم و به نظرم کار چیپیه اهمیت دادن به اینا، ولی از وقتی این حافظ فال‌دارو هدیه گرفتم یه شونصد باری باهاش فال گرفتم و نوشته‌شو نگاه کردم... D:

ای صاحب فال،‌ در فال شما هلال ماه آمده‌است و نسیم بهاری. بنابر این به زودی به خواسته‌هایتان خواهید رسید. به کسی که دوستتان دارد کمی توجه کنید و نگذارید ناامید شود. از تجربیات دوستانتان استفاده کنید. بیشتر فکر کنید تا بهتر بتوانید تصمیم بگیرید و از سستی و انحراف خودداری کنید. 

:))))

یک ساعت مونده به عید در خواب ناز بودم.

نیم ساعت مونده به عید، بابامو صدا زدم که گفت تازه خوابم برده بود. بیا برو بچه!

ده دقیقه مونده به عید تنهایی نشسته بودم جلوی تلویزیون و خودمو لای پتو پیچیده بودم. شبکه سه یه عالمه آدم از اقوام گوناگون آورده بودن. خیلی باشکوه بود. فکر کردم الآن اگه بابام بیدار بود میگفت این مجریه دزده. ولی به گمونم دم سال تحویل هیچ آدمی دزد نیست. بعد یه منظره اومد تو ذهنم از دزدی که دم عید داره دعا میکنه و میگه خدایا بهم سلامتی و برکت بده. خدایا. روزی امسال ما رو زیاد کن. آمین. :))

شمارش معکوسش که شروع شد چشمای من مثل این شیرای آبی که واشرشون خراب میشه شروع کردن به باریدن. نه قطره قطره ها، شر شر. نمیدونم چرا. دلم گرفته بود. یادته گفتم تو هر بزنگاهی اینطوری میش؟ دوباره. تا ده دقیقه همینطوری گریه کردم و بعد رفتم سراغ تلگرام و چند تا تبریک و اینااا. بعد دوباره فال گرفتم.

چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش

به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش

دوست گرامی، با حس و حال خوبی تفال زده‌اید. من به شما تبریک می‌گویم که خوشبختانه برداشت صحیحی دارید و خوب متوجه شده‌اید. به زودی محبوب اصلی و خواسته‌ی نهایی‌تان را درخواهید یافت. 

نفس عمیقی کشیدم و دلم خواست که امسال واقعا سعی کنم خوشحال‌تر باشم. و اگه فکر میکنی که اینم مثل تصمیمای قبلیه سخت در اشتباهی. بالاخره اگه قرار باشه تو یه لحظه‌ی خاص دعاها زودتر به خدا برسن، اون لحظه قطعا زمانیه که کلی آدم، همه مثل همدیگه، دور همدیگه نشستن و به چرخیدن ماهی توی تنگ، به سیب، به دستاشون که گود شده رو به بالا،‌ به آینه، یا به احسان علیخانی! خیره شدن. 

....

........

.

.....................

...

آمین :)

  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • ۹۸/۰۱/۰۲
  • ۳۲۳ نمایش
  • سارا

نظرات (۴)

سخت گرفتن؟نه بابا
دوستای صمیمی اوکیه ولی همیشه برای من سخته این قضیه جواب دادن و اینا حالا میخوای بذار پای سخت گرفتن و اینا
تو جمع بودن دلیل گریه گرفتنم نیست یه اتفاقای خاصی هستن که معمولا همیشه تو جمع اتفاق میافتن مثل کارای احسان علیخانی :))
معلممون نگفت که لزوما همیشه درست میاد گفت یه دلیل که بعضی وقتا درست نمیاد اصلا همینه
که درست نیست این قضیه لسان الغیب و اینا و اون وقتایی که درست میاد به خاطر این قضیه ست
خب سخت نمیگیری بنظرت تو این قضیه معلما؟ :)
البته که من این چیزا رو دوست دارم.همه این چیزا رو دوست دارن.ولی بحث قبول داشتنشه که بنظرم اصلا معذرت خواهی لازم نیست برای اینکه تو این چیزا رو دوست داری و بهشون اعتقاد داری  و من ندارم:)
به هر حال 
ممنون سارای قشنگ
پاسخ:
وای دلیل گریه‌ت عالی بود :)))

خیلی حرف معلمتونو متوجه نشدم.

ولی از آدمایی که باعث میشن به کلمه هام بیشتر دقت کنم خوشم میاد.

دمت گرم :)
اخ اخ
این قضیه ی اینکه میای از اتقاق بیرون میبینی همه دارن غذا میخورن به طرز عجیبی دردناکه
نمیدونم چرا
اصلا اشک تو چشمام جمع میشه و اینا
وااقعا چرا؟
من یک ساعت قبل عید داشتم تبریکا و اینا رو با چند تا ایموجی و گیف به سختی جواب میدادم که راحت بشم دیگه بعد عید مجبور نباشم این کارو بکنم.
خداااایی کار سختیه خب
اقا مثل آدم رودرو بیاین بگین عیدت مبارک
دیگه طومار ننویسید دیگه:)
خوشبحالت که تنها بودی نشستی گریه کردی
من مشکلم اینه که تو لحظه های حساس همیشه دورم پر آدمه و نمیتونم مثل آدم گریه کنم.
اخرشم نتیجه ش اینه که مثل همون شیرای ابی که واشرشون خرابه شرشر اشک میریزم در حالی که سعی میکنم ازم صدایی درنیاد و به مرز خفگی میرسم:))بعدشم انقدرر صورتم قرمز میشه که همه میفهمن
یه معلم ادبیات خفنی داریم که قبول نداره فال حافظ رو.میگه حافظ خیلی شاعر زیرکی بوده و طوری مینوشته که طرف هر نیتی هم که داشته به برداشت خودش از شعر میرسیده.و میگه هر وقت که براتون انقدر دقیق و مطابق با نیتتون جواب میاد به خاطر قانون جذبه.
من خودم نه قانون جذب رو تا الان قبول کردم نه فال حافظ رو قبول دارم.ولی به تاثیر جواب گرفتن ازش معتقدم.یعنی این که توی اون لحظه ی اخر که ادم داره تو نا امیدی دست و پا میزنه یه جواب از حضرت حافظ خیلی امید بخشه.و واقعا هل دهنده ی خوبیه رو به جلو.برای ما که از بچگی به این قضیه معتقد بودم و حالا هر چی ام تلاش کنیم که علمی با قضیه برخورد کینم بازم ته دلمون یه چیزی هست که که این فال گرفتنا و صدقه دادن هارو  باور داره
حال چون که نمیشه رو در رو ببینمت
عزیزم عیدت مبارک:)
پاسخ:
عه تو هم تجربه کردی؟ فکر کردم این تجربه های دردناک! فقط مال منه.
اتفاقا من اون موقع با دو نفر داشتم چت میکردم که تبریک گفتن بهشونو دوست داشتم، گروه‌ها رو که فاکتور بگیریم فکر کنم کس دیگه ای نبود... به جز دو سه تا.
تازه طومار کسی بشینه بنویسه که خوبه... بدیش اینه که یه متن چرت و پرت کپی میکنن. منم با یه گل ناقابل و یه "شما نیز" جوابشونو میدم. :)
(کلا خیلی سخت نمیگیری؟ مث من باش :))))
آخی. همیشه هم گریه‌ت میگیره؟
تازه گریه تو جمع اونجاییش بده که میخوان دلیلشو حدس بزنن....!
.
خب آره دیگه به خاطر قانون جذبه... مگه چیز دیگه هم میتونه باشه؟
خیلی با حرف معلمتون موافق نیستم.... برا من دو سه بار به حدی بد اومده که تو افق محو شدم. تازه حافظ مگه اون موقع میدونسته که ما قراره قرنها بعد اینقده رو حرفش حساب کنیم؟!
البته کلا ترجیح میدم با حرف معلما مخالف باشم مگر این که خلافش ثابت بشه. :)
متاسفانه باید بگم من به فال و صدقه و قانون جذب و تلقین و تعبیر خواب و متافیزیک و کلا همه چیزایی که تو دوس نداری اعتقاد دارم. D: شرمنده :))

اه چقد لبخند بیخودی زدم.
چقد چرت و پرت نوشتم.
ببخشید
به هر حال
عید تو هم مبارک آتنای زیبا 
:)
😶😄🤣🤣🤣
منم ازون پایینای فال حافظ خوشم نمیاد.
ولی هروقت باز میکنم سخت ترین شعرای حافظ میاد و من گند میزنم به شعر :/
+ زشته اگه سه باره بگم سال نوت مبارک و پر از خیر و خوشی و این حرفا؟!
🙂😁😃😄
پاسخ:
آره به نظرم واقعا زشته😅
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی